![]() |
![]() |
|
| دفتری در افکار |
|
آره عاشقم. آخه تقصیر من چیه که اون زیاد از حد خوبه و نمیتونم بیخیال بشم.گناهم چیه؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 13:44 توسط فرشاد |
|
|
به ساعت نگاه میکنم حدود سه نصف شب است. چشم میبندم که تا مبادا که چشمانت را از یاد برده باشم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 13:41 توسط فرشاد |
|
|
"عشـق ناتوانیِ ذهن در تشخیص یک آدم معمولـــی از میان آدمهای معمــولی دیگـــر است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 13:20 توسط فرشاد |
|
|
دیشب داشتم را میرفتم در خیابان تعدادی آدم دیدم ! نه گوسفند ! نه مگس
نمیدونم چرا همیشه بعضی از ادمها را با مگس مقایسه میکردم یه موجود مصرفی و بی استفاده ! بخور بخواب ... آمدن و شدن تو اندر این عالم چیست آمد مگسی پدید و ناپیدا شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 12:50 توسط فرشاد |
|
|
نفی من شد باعث اثبات من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 0:10 توسط فرشاد |
|
|
اينها را يک ديوانه مينويسه
يه رواني يکي که ديگه تحمل رنج اين زيستن را نداره زيستني که طالب اون نبوده ديگه هيچي اين رنج را برا من قابل تحمل نميکنه نه مشروب نه مواد مخدره نه حتي عشق... ميخوام سر به تن هيچکس نباشه حتي خودم زندگي کردن برا من شده مثل افسانه يه چيزي که وجود نداشته و نخواهد داشت آري مرگ زيباست دوستش ميدارم حداقل ميتونم بگم به يه چيزي علاقه دارم اونم مرگه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:22 توسط فرشاد |
|
|
خودم را جلوي آينه ميبينم
يکي هستم مثل همه اما چي تو اين مخ من که باعث ميشه فکر کنم يه موجود عجيبم اصلا من عجيب و غير عادي هستم يا اونها؟! اونهائي که شبيه آلتهاي تناسلي خودشون شدن و مثل مارهاي دوش ضحاک براي زنده بودنشون احتياج به غذا دارن که اونهم آلت تناسلي جنس مخالفشونه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:20 توسط فرشاد |
|
|
جواب اشک چشمهاي من اين بود؟
اون همه حرفهاي قشنگ معناش اين بود؟ اومدي نابودم کني که چي بشه؟ مات پريشونم کني که چي بشه؟ اومدي از عشق بيزارم کردي رفتي اين دل به جهنم.چرا بي خبر شکستي رفتی؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:20 توسط فرشاد |
|
|
افسرده ام؟!
اره هستم اما دوست دارم اين افسرده بودن را چون باعث ميشه بيشتر حالت تهوع بهم دست بده از حيوانهاي انسان نمائي که ميبينم آيا من فرق دارم با اونها يا...؟ اشرف مخلوقات نه کثيف ترين مخلوق روي اين کره خاکي حييف هوائي که اينها تنفس ميکنند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:18 توسط فرشاد |
|
|
چرا حبس ابد؟!
خب برا اینکه ما محکوم هستیم به این زندگی ... مثل یک زندانی که تنها راه فرارش خودکشی رنج من بیشتر از افیونست دلم از دست خدا هم خونست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 5:12 توسط فرشاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادلف هیتلر ارنستو چه گوارا سید خلیل عالی نژاد |
|
RSS
|