![]() |
![]() |
|
| دفتری در افکار |
|
خاطرات موتور سيکلت ![]() گائل گارسيا برنال در نقش ارنستو گوارای جوان خاطرات موتور سيکلت: The Motorcycle Diaries کارگردان: والتر سالز بازيگران : گائل گارسيا برنال( ارنستو چه گوارا) و رودريگو دلرا سرنا( آلبرتو گرانادو) بدون شک 'خاطرات موتور سيکلت' نخستين فيلمی نيست که درباره ارنستو چه گوارا، چريک و انقلابی نامدار آمريکای لاتين که روزگاری الهام بخش بسياری از حرکت ها و جنبش های انقلابی و مارکسيستی در جهان سوم بوده است و امروز ديگر چهره ای اسطوره ای، فرا تاريخی و نمادين پيدا کرده، ساخته شده است. پيش از اين نيز چند فيلم هاليوودی در باره چه گوارا و نقش او در انقلاب کوبا ساخته شده که بيشتر آنها بر جنبه های ماجراجويانه و قهرمانانه شخصيت و زندگی او تاکيد داشته اند، اما والتر سالز کارگردان جوان برزيلی (سازنده فيلم هايی چون ايستگاه مرکزی و پشت خورشيد ) در فيلم جديد خود که به دوران جوانی چه گوارا، پيش از پيوستن او به جنبش چريکی می پردازد، تصوير ديگری از او ارائه می کند که با تصوير آشنا و تا حدی کليشه ای و قالبی او کاملا متفاوت است. چه گوارای سالز، همان چريک مارکسيست ضد امپرياليست نيست که برای نجات خلق محروم آمريکای لاتين اسلحه برداشته و در کوبا شانه به شانه فيدل کاسترو می جنگد، بلکه دانشجوی پزشکی عاشق پيشه ای است که بيش از انقلابی گری و مبارزه به دنبال ماجراجوئی و هوسبازی است. به اين ترتيب سالز، دست به نوعی آشنائی زدائی از چهره و تصوير افسانه ای و اسطوره ای و فوق بشری چه گوارا زده است. سالز فيلم را بر اساس خاطرات دوران جوانی ارنستو چه گوارا ( که با عنوان "خاطرات موتورسيکلت" منتشر شده است) و خاطرات دوست نزديکش، آلبرتو گرانادو ساخته است که در آن ارنستوی 23 ساله به همراه آلبرتو با موتورسيکلت قديمی و زهوار دررفته " نورتون 500" به سفری طولانی در درون قاره آمريکای لاتين از آرژانتين تا ونزوئلا دست می زند. خاطرات موتورسيکلت، يک فيلم جاده ای (Road Movie) زيبا و شاعرانه است که به سبک فيلم های دهه شصت آمريکائی مثل ايزی رايدر( ساخته دنيس هاپر) ساخته شده است. فيلم به سبک فيلم های جاده ای پر است از موسيقی و صحنه های غير منتظره که در طول راه برای شخصيت های فيلم پيش می آيد. در طول راه آنها با کارگران و معدنچيان مارکسيست شيليائی که برای حقوق از دست رفته شان مبارزه می کنند، مواجه می شوند. در بلندی های ماچوپيچو در پرو به سرخپوست های آمريکای لاتين و بازمانده های قوم اينکا می رسند که تمدن و فرهنگ ديرينشان توسط استعمار غارت شده و از بين رفته است. بعد از مواجهه با اين صحنه هاست که چه گوارا در نامه ای خطاب به مادرش می نويسد:" نمی دانم دنيای اطراف ماست که دارد تغيير می کند يا چيزی در درون ما." والتر سالز در کنفرانس مطبوعاتی فيلم درباره علت اقتباس سينمائی اش از خاطرات چه گوارا گفته است:" در آمريکای لاتين، خاطرات سفر چه گوارا به يک فرهنگ کالت( cult) تبديل شده است. اين پروژه برای من خيلی وسوسه کننده بود، چرا که من در باره دورانی از زندگی چه گوارا حرف می زنم که شناخته شده نيست، اگرچه نزديک شدن به چه گوارا به خاطر هاله مقدسی که گرد او را فرا گرفته بسيار سخت بود و می بايست تحقيق زيادی در اين زمينه می کرديم و بسيار مراقب بوديم. برای همين پنج سال طول کشيد تا اين فيلم ساخته شود." گائل گارسيا برنال، بازيگر جوانی که نقش چه گوارا را در فيلم بازی می کند از استعدادهای درخشان سينمای آمريکای لاتين است که پيش از اين در فيلم هائی چون Amores Perros ساخته الخاندرو گونزالس ايناريتو و آموزش بد ساخته پدرو آلمادووار ظاهر شده بود. ساختار روايتی فيلم کاملا خطی است و بر اساس توالی زمانی سفر چه گوارا و يادداشت های او و دوستش پی ريزی شده است. اما استفاده از صدای چه گوارا به صورت Voice Over و گنجاندن عکس های سياه و سفيد از معدنچيان و ماهیگيران در لا به لای تصاوير فيلم، بر غنای تصويری فيلم افزوده است. سکانس دهکده جذاميان از بهترين سکانس های فيلم است و در برخی لحظه ها، خصوصا لحظه رقص جذاميان، شباهت ناگزير غريبی به فيلم خانه سياه است فروغ فرخزاد دارد. رابطه چه گوارا با بيماران جذامی بسيار صميمانه و نزديک ترسيم شده است. او با آنان غذا می خورد، فوتبال بازی می کند، می رقصد و بدون ترس از انتقال بيماری جذام، به زخم هايشان دست می کشد. جذام خانه و بيماران جذامی، جامعه تمثيلی کوچکی است از قاره بزرگ آمريکای لاتين که چه گوارا، تئوری و دريافت سياسی تازه اش را در آنجا محک می زند. او به کشور- قاره ای به نام آمريکای لاتين با ملتی واحد و يکپارچه می انديشد و شعار اتحاد ملت های آمريکای لاتين را در ميان جذاميان سر می دهد. شايد روايت سينمائی شاعرانه و غير متعارف والتر سالز از زندگی چه گوارا، به مذاق کسانی که هنوز از منظری ايدئولوژيک وتنگ نظرانه به شخصيت و زندگی او می نگرند، خوش نيايد اما تصويری کاملا انسانی ورئاليستی از اين چهره سياسی و انقلابی برجسته تاريخ معاصر ترسيم می کند. خاطرات موتورسيکلت، نمونه ای درخشان و فراموش نشدنی در گونه فيلم های جاده ای و اثری تحسين بر انگيز از سينمای آمريکای لاتين است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 11:55 توسط فرشاد |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 11:26 توسط فرشاد |
|
|
گوارا یکی از اعضاء جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا بهدست آورد. گوارا چندین پست مهم را در دولت جدید کوبا بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چهگوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرحریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح میداد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما بهرصورت او بهوسیلهٔ ارتش بولیوی در نزدیکی والهگرانده در سانتا کروز دلاسیهرا کشته شد. تفاصیل مرگ او هنوز هم مبهم هستند، ولی خیلیها باور دارند که دولت بولیوی از قصد گوارا را کشت تا از اجرای یک محاکمهٔ عمومی برای او جلوگیری کند. پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگآوری بی همتا تبدیل به قهرمان جنبشهای انقلابی سوسیالیستی جهان سوم شد. وی همچنین تصویری محبوب برای انقلاب و جناح چپ در فرهنگ غربی است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 11:15 توسط فرشاد |
|
چه گوارا در بوئنوس آیرس زاده شد و در آغاز ارنستو گوارا نام داشت. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا دولاسرنا» اسپانیایی بود.
ارنستو گوارا دولاسرنا - نام کامل چه _ در چهاردهم ژوئن ۱۹۲۸ در آرژانتین زاده شد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 10:57 توسط فرشاد |
|
|
وی همچنین قبل از اینکه دست به انقلابی بزند کل [[آمریکای لاتین]] را به همراه دوستش [[آلبرتو گرانادو]] گشت زده و همچنین کتابی بسیار معروف که فیلم آن نیز ساخته شده است با نام "[[خاطرات سفر با موتور سیکلت]]" را به رشته تحریر در آورده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 10:56 توسط فرشاد |
|
![]() ما در این فیلم شاهد اخرین روزهای زندگی هیتلر و خود کشی او هستیم که به نظر من خیلی مصنوع و با غرض ساخته شده واز واقعیت به دوره.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 16:5 توسط فرشاد |
|
|
سقوط
خلاصه داستان:در این فیلم چگونگی اخرین ساعت های زندگی ادلف هیتلر به همراه همسرش اوا براون را در پناهگاه زیرزمینی فوهرر مبینیم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 15:42 توسط فرشاد |
|
|
آدولف هیتلر حدود ساعت ۰۶:۳۰ بعد از ظهر[[۲۰ آوریل]] [[۱۸۸۹ (میلادی)|۱۸۸۹]] در[[براونا-آم-این]]، شهری کوچک در نزدیکی [[لینتز]] در ایالت [[اتریش شمالی]]، نزدیک به مرز [[امپراتوری آلمان|آلمان]] زاده شد. پدر او [[آلویس هیتلر]] ([[ ۱۸۳۷ (میلادی)| ۱۸۳۷]] – [[۱۹۰۳ (میلادی)|۱۹۰۳]])، یک کارمند پائین رتبه گمرک بود.
آدولف یک پسر باهوش بود، او شیفته سخنرانیهای پرفسور [[لئوپولد پُچ]] شده بود، کسی که در عقیده مرد جوان تأثیر زیادی داشت. هیتلر علاقه زیادی به مادرش داشت ولی میتوان گفت که از پدرش متنفر بود، کسی که اهل انضباط بود. در کتابش [[نبرد من]]، که تا اندازهای [[تبلیغاتی]] نوشته شده بود، آدولف لحنی مودبانه درباره پدرش دارد، به هر حال او اظهار میکرد تصمیم جدی که برای نقاش شدن داشت باعث اختلاف نظرات بسیاری در بین آنها شده بود. در ژانویه [[۱۹۰۳ (میلادی)|۱۹۰۳]] الویس مُرد، ودر دسامبر [[۱۹۰۷ (میلادی)|۱۹۰۷]] کلارا به دلیل ابتلا به [[سرطان سینه]] درگذشت. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:20 توسط فرشاد |
|
|
اندکی پس از مرگ مادرش، هیتلر ۱۸ ساله، لینز را به قصد [[وین]] در جستجوی نقاش شدن ترک کرد، او حقوق یتیمی داشت، وبه عنوان یک طراح، برای خانهها و ساختمانهای مجلل مشغول به کارشد. او دوبار برای دانشکده هنر وین درخواست داد، ولی پذیرفته نشد. حقوق یتیمی او در [[۱۹۱۰ (میلادی)|۱۹۱۰]] قطع شد، اما مقداری پول از خاله اش به ارث برد. پول موروثی او نیز به زودی تمام شد. برای چندین سال او از روی کارت پستالها نقاشی میکرد و آنها را به تاجران میفروخت. هنوز هیتلر در حاشیه شهر و در محلههای [[بی خانمان]]ها زندگی میکرد. او در اوقات فراغتش بارها در اپرای تالار کنسرت وین شرکت کرده بود، به خصوص [[اساطیر اسکاندیناوی]] که توسط [[ریچارد وگنر]] اجرا میشد. او همچنین اوقات بسیاری را به مطالعه میگذراند. هیتلر در سالهای اقامت خود در وین به عضویت یک گروه فعال[[ ضد یهودی گرایی|ضد یهود]] در آمد. در آن زمان اغلب، اهالی وین مردم یهودی را تحقیر میکردند. علاوه بر این مخالفت با یهود ریشهای عمیق در فرهنگ کاتولیکهای اتریش داشت. وین دارای یک جامعه بزرگ [[یهود|یهودی]]، شامل بسیاری از [[یهودیهای ارتدکس]] اروپای شرقی بود. هیتلر تحت تأثیر روزنامه نگارانی هم چون [[لنز ون لیبن فیلز]] و سیاستمدارانی چون [[کارل لوگر]]، شهردار وین، یا [[جورج ریتر ون اسچونر]] قرار گرفت. و به واسطه آنها هیتلر به برتری [[نژاد آریایی]] اعتقاد یافت که این اساس شکل گیری تفکر سیاسی او بود. سرانجام هیتلر باور نمود که یهودیها دشمن فطری و مسلم آریاییها هستند و هم چنین عامل اصلی مشکلات اقتصادی آلمان هستند. در سال [[۱۹۱۳ (میلادی)|۱۹۱۳]]، هیتلر برای اجتناب از خدمت سربازی در ارتش اتریش- مجارستان به [[مونیخ]] نقل مکان کرد. بیشتر هم نژادان آلمانی او نیز این مشکل را داشتند. ارتش اتریش بعدها او را بازداشت کرد و مورد آزمایش جسمانی قرار داد که برای خدمت نامناسب تشخیص داده شد، او مجاز به بازگشت به مونیخ شد. اما وقتی در اوت [[۱۹۱۴]] [[امپراتوری آلمان]] [[جنگ جهانی اول]] را آغاز کرد، برای لشکر [[باواریَن]] داوطلب شد. او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام آور در [[فرانسه]] و [[بلژیک]] در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی به خاطر اینکه تابعت آلمانی او مفقود شده بود هرگز به بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان [[صلیب آهنی]]، درجه دو، در دسامبر ۱۹۱۵، و صلیب آهنی، درجه یک (به ندرت به سرجوخهها اعطا میشود)، در اوت [[۱۹۱۸ (میلادی)|۱۹۱۸]] را دریافت کرد. در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی [[میهن پرستی|میهن پرست]] دو آتشه شد، هرچند او تا سال [[۱۹۳۲ (میلادی)|۱۹۳۲]] تابعیت آلمانی نداشت. وقتی که مردم اعتقاد به شکست ناپذیری ارتش آلمان داشتند، آلمان در نوامبر سال [[۱۹۱۸ (میلادی)|۱۹۱۸]] تسلیم شد. هیتلر به خاطر تسلیم شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد. او در آن زمان به خاطر حمله گازهای سمی در بیمارستان صحرائی بود و به طور موقت دچار نابینایی شده بود. مانند بسیاری از میهن پرستان، او سیاست مداران غیرنظامی را در تسلیم شدن آلمان مقصر میدانست. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:18 توسط فرشاد |
|
|
پس از جنگ هیتلر در ارتش ماندگار شد، و وظیفه سرکوبی شورش [[سوسیالیست|سوسیالیست{{فم}}ها]] را به خصوص در مونیخ، به عهده گرفت، چون او در سال [[۱۹۱۹ (میلادی)|۱۹۱۹]]به آنجا بازگشته بود. در همین زمان بود که فعالیت سیاسی هیتلر آغاز شد و وی به عنوان مأمور مخفی سازمان ضداطلاعات ارتش آلمان، و در رابطه با برخی رهبران افراطی نظامی چون ژنرال لودندروف، گروه کوچک خود را تأسیس کرد؛ همان گروهی که سپس به [[حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان]] ([[حزب نازی]]) بدل شد. در نوامبر 1923 ژنرال [[لودندروف]] و هیتلر کودتای نافرجامی را ترتیب دادند که به کودتای مونیخ معروف است. نتیجه [[جنگ جهانی اول]] برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در "عهدنامه ورسای" شرایطی بس خفت بار را به این کشور تحمیل کردند. هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد میکرد، شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیستها میدانست و خواهان جبران آن بود. در سال ۱۹۲۱ هیتلر و هواداران افراطی او جریانی به نام [[حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان]] هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب "نبرد من" تشریح کرده است. به عقیده او عناصر "بیگانه" یا "غیر آریایی" باید از میان ملت آلمان زدوده شود، تا پاکی و اصالت خون ژرمن تأمین گردد. ملت آلمان باید خود را برای سروری جهان آماده کند. نازیها حق خود میدانند که برای رسیدن به این هدف از هر وسیلهای استفاده کنند و تمام اقوام و ملتهای "پست و غیر اصیل" را از سر راه خود بردارند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:17 توسط فرشاد |
|
|
در انتخابات سال ۱۹۳۲ حزب نازی ۳۰ درصد آرا را کسب کرد و نشان داد که به مهمترین نیروی کشور تبدیل شده است. نیروهای مترقی و چپ نسبت به خطر قدرت گیری هیتلر هشدار میدادند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:16 توسط فرشاد |
|
|
هیتلر با رشتهای از عملیات خشن و توطئههای رذیلانه (مانند به آتش کشیدن رایش تاگ، پارلمان آلمان) به درهم شکستن مقاومت نیروهای مترقی، سرکوب مخالفان و تحکیم قدرت خود دست زد. او آشکارا اعلام کرد که برای رسیدن به هدف، یعنی پیروزی "رایش سوم" از هیچ جنایتی روی گردان نیست. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:15 توسط فرشاد |
|
|
در مارس سال [[۱۹۳۵ (میلادی)|۱۹۳۵]] هیتلر با اعلام سربازگیری مجدد در ارتش [[قرارداد ورسای]] را زیر پا گذاشت. او مصمم به ساخت نیروی نظامی جدید، متشکل از نیروی دریایی و نیروی هوائی بود. نام نویسی بسیاری از مردان و زنان در ارتش جدید، برای حل مشکل بیکاری مناسب بود. ولی مشکلات اقتصادی آلمان بسیار جدی بودند. در مارس سال [[۱۹۳۶ (میلادی)|۱۹۳۶]] او بار دیگر، با اشغال دوباره مناطق غیر نظامی [[راین لند]] به مفاد [[قرارداد ورسای]] تجاوز کرد. او جسورتر شد، چون انگلیس و فرانسه هیچ کاری برای توقفش انجام ندادند. در ژوئیه سال [[۱۹۳۶ (میلادی)|۱۹۳۶]] جنگ داخلی اسپانیا آغاز شد در آن زمان ارتش [[اسپانیا]] تحت فرماندهی ژنرال [[فرانچسکو فرانکو]] بود. شورشیان مخالف دولت خواستار حکومتی فاشیستی در اسپانیا بودند. هیتلر یگانهایی از ارتش را برای کمک به شورشیان فرستاد. نیروهای مستقر در اسپانیا سلاحهای جدید ارتش آلمان و شیوههای جنگی خود را آزمایش نمودند، که از آن جمله میتوان به بمباران شهرهایی همچون [[جورنیکا]] و نابودی آن توسط نیروی هوایی آلمان در آوریل سال [[۱۹۳۷ (میلادی)|۱۹۳۷]] اشاره کرد. هیتلر در [[۲۵ اکتبر]] سال [[۱۹۳۶ (میلادی)|۱۹۳۶]] با دیکتاتور فاشیست [[ایتالیا]] [[بنیتو موسولینی]] پیمان اتحاد بست. این اتحاد بعدها توسط کشورهایی چون [[ژاپن]]، [[مجارستان]]، [[رومانی]] و [[بلغارستان]] گسترش یافت. مجموعه تمام این کشورها، با نام [[نیروهای محور]] شناخته میشدند. پس از آن در [[۵ نوامبر]]، سال [[۱۹۳۷ (میلادی)|۱۹۳۷]]، آدولف هیتلر با [[مقام رایش]] جلسهای سری داشت که در آنجا طرح خود، یعنی بدست آوردن "فضای حیاتی" برای ملت آلمان را مطرح نمود. رژیم نازی در سال ۱۹۳۸ الحاق اتریش را به آلمان اعلام کرد. در اول سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله برق آسای پیاده نظام مجهز آلمان (ورماخت) به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز گشت. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:14 توسط فرشاد |
|
![]() بین سالهای [[۱۹۴۲ (میلادی)|۱۹۴۲]] تا [[۱۹۴۵ (میلادی)|۱۹۴۵]]، [[گردان حفاظتی آلمان نازی (اِس اِس)|اِس اِس]]، با همکاری حکومت و نیروهای جدیدی که از کشورهای اشغالی بودند، با روشی معین در حدود سه و نیم میلیون یهودی را در اردوگاههای ایرا کشتند. گروهی دیگر نیز به دلیل گرسنگی و بیماری در حین [[کار اجباری]] جان میدادند.علاوه بر یهودی ها، [[کمونیست]]ها، [[هم جنس بازان]]، [[پروتستان]]ها، [[معلول|معلولهای]] جسمی، [[عقب ماندگان (از لحاظ هوش و رشد بدنی)|عقب ماندگان ذهنی]]، [[اسیران جنگی]] [[اتحاد جماهیر شوروی|شوروی]]، [[روشنفکر]]ان [[لهستان|لهستانی]]، [[پیروان یهوه وکشتار و سوزاندن جمعی|پیروان یهوه]]، روحانیون مخالف نازی، بیماران [[روانی]]، نیز جزو قربانیان بودند. این کشتارها که توسط نازیها انجام میشد، در حال حاضر به طور کلی [[کشتار و سوزاندن جمعی]] گفته میشوند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:6 توسط فرشاد |
|
|
اول سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله آلمان به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز گشت. از اوایل سال ۱۹۴۵ ارتشهای متفقین راه خود را به درون سرزمین آلمان باز کردند. ارتش ایالات متحده از غرب و ارتش سرخ از شرق به سوی برلین، پایتخت رایش سوم پیشروی کردند. در ماه آوریل ارتش سرخ برلین را به محاصره گرفت و به طرف ستاد فرماندهی رایش پیش رفت. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:1 توسط فرشاد |
|
|
در [[۱۲ مارس]] سال [[۱۹۳۸ (میلادی)|۱۹۳۸]]، هیتلر اهالی [[اتریش]] را برای وحدت با آلمان تحت فشار قرار داد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:58 توسط فرشاد |
|
|
حمله آلمان به روسیه در آغاز برقآسا بود و پیروزیهای چشمگیری را برای نازیها به دست آورد ولی با آغاز سرما ورق برگشت.سازمان هواشناسی آلمان پیشبینی زمستان گرمی را کرده بود ولی در عمل چنین نشد،زمستان پیش رو بسیار سخت و سوزان بود.شهر استالینگراد انرژی سربازان آلمان را گرفت.استالین که از سوی [[ژاپن]] احساس آرامش کرده بود نیروهای خاوری شوروی را به جبهه باختری کشاند.حمله به ایران نیز آذوقه و سوخت و مهمات و جنگافزار غربیها و البته انبارهای آرد و گندم و سوخت ایران را به روسها رساند.فرماندهان و سپهبدان آلمانی تسلیم شدند و روسها به سوی آلمان پیشروی کردند.در باختر نیز نیرویهای آمریکایی و انگلیسی و تنی چند فرانسوی در روزی شناخته شده به [[روز دی]](D-Day) در کرانه نرماندی پیاده شدند.هیتلر دستور سیاست جنگی سرزمین سوخته را داد که البته انجام نشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:56 توسط فرشاد |
|
|
آدولف هیتلر رهبر رایش سوم در شامگاه سی ام آوریل ۱۹۴۵ به زندگی خود پایان داد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:54 توسط فرشاد |
|
|
والتر لانگر در سال ۱۹۴۳ در گزارشی با عنوان ''ذهن آدولف هیتلر'' که برای اداره نیروهای مسلح استراتژیک ایالات متحده تهیه کرده بود ویژگیهای وضع و حال روانی هیتلر را اینگونه بیان میکند : :: عقدهٔ حاد [[اودیپ]] ,پیامدهای مرگ زود هنگام والدین ,دلمشغولی به عصیان دوران [[بلوغ]] ,ضعف سازگاری اجتماعی ,نگرشی دوسویه نسبت به زنان ,دوسویهنگری مشابهی در قبال اقتدار و تسلط ,کیفیات زنانهٔ انفعالی ,[[همجنسخواهی]] نهفته ,تک بیضهای بودن ,احساس کهتری ,آزارپرستی ,گرایش مدفوعخواری ,ترس از مرگ ,خودبیمار انگاری و تمایل به جنون . شایان توجه است که هیتلر در برابر چنین سدبلندی از مشکلات پس از سالها بیماری و نومیدی (از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۴) توانست قدرت و تخیل کافی در جهت غلبه بر آنها را در خود جمع کند .جستجوی راهحل برای رسیدن به رضایت خاطر هیتلر را به راههای غریبی کشاند و او را نیازمند تلاشها و جبرانخواهیهای نامعمولی از جمله در قالب عادات غریبی چون گیاهخواری ,سامی ستیزی ,جنون ,بدگمانی ,رازوری ,عقدهٔ منجی و ابرمرد بودن ,تورم روانی ,قدرتطلبی مفرط ,تأکید بر مردانگی ,عمل ,پرخاشگری و همسانپنداری با شور عریزه و قدرت ناخودآگاه کرد . با توجه به سرشت عقدههای هیتلر ,آشکار است که او نمیتوانست به عنوان یک وکیل مجلس وارد سیاست شود .نوع مداخلهٔ وی در سیاست باید با منش او همخوان میبود .موفقیت نهایی او تا حدود زیادی نتیجهٔ این بود که توانایی یادگیری و بهکارگیری مهارتهای سیاسی همساز باخلق و خوی خود را داشت و همزمان توانست بخش قابل ملاحظهای از مردم آلمان را متقاعد سازد که شیوهٔ نگرش و کنش او را در عرصهٔ سیاست ,شیوهای مناسب و موثر بدانند .در این چارچوب استعداد ذاتی او برای سخنوری ,توانایی متظاهرانهای که برای بهرهبرداری از جنون خویش در قالب توفانهای حساب شدهٔ خشم داشت ,استفادهٔ موثری که از روانشناسی تودهای تبلیغات و نمادها به عمل میآورد ,پرورش فره در وجود خویش ,تواناییش برای اقدام و واداشتن دیگران به اقدام و فداکاری و شم سیاسی او جنبههایی از شخصیتش بود که به او یاری میرساند .{{نشان|thing}} |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:52 توسط فرشاد |
|
|
شایعههایی از قبیل اینکه :سلامت پزشکی هیتلر بسیار مورد بحث بوده، و نظرات مختلفی مبنی بر رنج بردن او از [[نشانگان تحریک روده]]، [[زخم پوستی]]، [[اختلال ضربان قلب]]، لرزش سمت چپ بدن، [[سیفیلیس]]، [[بیماری پارکینسون]]، اعتیاد به [[متافتامین]]، و فقدان بیضه چپ مطرح گردیده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:51 توسط فرشاد |
|
|
*[[اوا براون]]، همسر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:49 توسط فرشاد |
|
|
دو نظریه درباره خاستگاه نام "هیتلر" وجود دارد: *(۱) در [[آلمان|آلمانی]] ''هاتلر'' و مشابه آن، "کسی که در کلبه زندگی میکند"، "چوپان". *(۲) در [[اسلاو|اسلاوی]] ''هایدلر'' و ''هایدلرک'' و مشابه آن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:47 توسط فرشاد |
|
|
*[[فاشیسم]] |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:45 توسط فرشاد |
|
|
*''[[صعود و سقوط رایش سوم]]''، [[ویلیام اِل. شیرر]] ([[۱۹۶۰]]). آلمان ([[شابک ۰۵۱۷۱۰۲۹۴۳]]) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:42 توسط فرشاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادلف هیتلر ارنستو چه گوارا سید خلیل عالی نژاد |
|
RSS
|